خرید بک لینک
گاو، موجود نیمه خوشبختی ست جفت دارد، کمی علف دارد! دست سلّاخ چیز برّاقی ست که به این زندگی شرف دارد عشق، بیماری غم انگیزی ست جمع یک عضو ج.نـ.سی و عادت خنده در چند خانه ی دلگیر گریه با تیک تاک یک ساعت مرگ، اسمی ست شکل یک چاقو بر سر گاو نیمه خوشبختم عشق، یک اسم دیگر از آن است که نشسته ست داخل تختم زندگی بچّه ای بدون توپ گیج، در یک زمین خاکی بود باختن بی مسابقه، بی هیچ! زندگی چیز دردناکی بود

برچسب: زندگی چیز دردناکی بود, نویسنده: امیر نوری تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 19:27

این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است هرکس که گفته است خدا نیست کافر است با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب باید قبول کرد که گندم مقصّر است آن سایه ای که پشت سرت راه می رود گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است شاعر فقط برای خودش حرف می زند در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود بمبی هنوز در چمدان مسافر است

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 13:08

«واقعا...!» این شعر از من نیست، درست است باران دارد خواب دارد زندگی دارد، اما این شعر از من نیست. شاید کسی آنرا فردا سروده بوده به این بادیه! این شعر را یک نفرِ دیگر برای یک نفرِ دیگر سروده است. مشکل اینجاست که من گاهی نمیدانم کیستم، بیزحمت... چراغ را بالاتر بگیر!

برچسب: این شعر از کیست,این شعر از کیه,شعر این هم ازیک عمرمستی کردنم,شعر از این عشق حذر کن,شعر این بانگ ازادی,شعر از این اوستا,شعر این چه جهانیست از کیست, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:06

از یک مکالمه معمولی گاهی آنقدر بیدلیل به گریه میافتم، که واقعا بیدلیل به گریه میافتم! . یکبار هم لابهلای همین حس و هوا بودم، دیدم خداوندِ رحمان و رحیم نیز گاهی یادش میرود جز من شاعرانِ بزرگِ دیگری هم هستند که گاهی بیدلیل به گریه میافتند.

برچسب: استفاده از یک روز مکالمه رایگان, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:06

اکنون برآ،
اکنون از اين راه
که به راهِ رهايی آمدهای
هزارهی گيج را
به گهوارهی آسمان بسپار.
با سُرنای صبح
بر جبين جهان برآ،
ترکه بر دُهلِ دريا بزن!
گوش کن ای حضور
سرانجام اين گريستهی بیپناه
کلمات کهنسالِ خود را
به دريا خواهد رساند.
پس برآ
ای باغ،
ای شيئی الحياتِ دليل!
تو ... ضمير زبان منی
از اين راه
که رهايی آدمیست

برچسب: ضمیر زبان فارسی,ضمير در زبان انگلیسی,ضمیر پرسشی در زبان فرانسه,ضمیر در گرامر زبان انگلیسی,ضمیر در زبان فارسی,ضمیر در زبان انگلیسی,ضمیر در زبان عربی,ضمیر های زبان انگلیسی,ضمیر در زبان آلمانی,ضمیر در زبان فرانسه, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:06

سوری به سویِ گفت سازی به سوی او، ما گريهها کردهايم در اين ديار حالا به هر جهت حالا به هرچه رو! هی بادِ بیشانه از پريشانی فَرا کسی نديدهام دانای اين دقيقهی من! با قول و قافيه، حرفی تا بيارَدَم به هر واژه که حضرتِ من است و او حافظ من است. من معنی آوازِ تو بودهام به وقتِ اولا، دلم از وحشتِ زندانِ سکندری که سا، با، را، بگير و بيا دعای گريه و سازی که سليمان به باديه دادهام. يا کولیِ کتاببدوش دوش چه خوردهای خراب!؟

برچسب: دوش چه خورده ای دلا,دوش چه خورده ای دلا چاوشی,دوش چه خوردهای بتا,دوش چه خوردهای,دوش چه خوردهاي دلا, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:06

یکی درد و یکی درمان پسندد یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد

برچسب: بابا طاهر همدانی,بابا طاهر همداني,اشعار باباطاهر همدانی,رباعیات بابا طاهر همدانی,شعرهای باباطاهر همدانی,دوبیتی های باباطاهر همدانی,بیوگرافی بابا طاهر همدانی,غزلیات بابا طاهر همدانی,زندگی نامه بابا طاهر همدانی, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:06

تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه

تو بودی که گفتی چمن می دود

تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری

به اَسرار خواهی رسید

تو را نام بردم

و ظاهر شدی

تو از شعلهی گیسوانت

رسیدی به من

من از نام تو

رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد

تو گفتی سلام

گل و سنگ برخاستند.

"عمران صلاحی"

برچسب: عمران صلاحی,عمران صلاحی اشعار,عمران صلاحی بهار,عمران صلاحی pdf,عمران صلاحی شاعر,عمران صلاحی کمال تعجب,عمران صلاحی عاشقانه,آثار عمران صلاحی,طنزهای عمران صلاحی,کتابهای عمران صلاحی, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:05

وقتی قرار است از زندگی کسی خارج شوی

با شکوه چون رنگین کمال برو

بگذار بعد از تو تمام آدم ها را با تو مقایسه کنن

بگذار عیار خوبی ها شوی

یقین بدان بعد از تو کسی به چشمش نخواهد آمد

و این تنها جزا آدم قدر ناشناس است!!!

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:05

از تو دیگر شده ام دور، خودت می فهمی؟شده ای وصله ی نا جور، خودت می فهمی؟ نقشِ تو چیست در این رابطه ی یک طرفه؟"بی اهمیت" و "مغرور"، خودت می فهمی؟ غیرِ جدی شده این رابطه از مرحمتت!!مثلِ یک بازیِ پاسور، خودت می فهمی؟ می کِشم درد از این وضع، ببین با این کهعاشقی کرده مرا کور، خودت می فهمی؟ من فقط رابطه را، هی به جلو هُل دادمبی کمک نیست که مقدور، خودت می فهمی؟ مثلِ سابق به من اصلا تو تمایل داری؟یا شدی یکدفعه مجبور، خودت می فهمی؟ دارم از فاصله ها حسِ بدی می گیرمخسته ام، خسته ی بدجور....

برچسب: خودت یه روز میفهمی,خودت یه روز میفهمی دانلود,خودت یروز میفهمی,خودت یه روز میفهمی من واسه,خودت یروز میفهمی هایده,خودت یه روز میفهمی من واسه تو, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:05

ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست! اين چندمين شب است که خوابم نبرده است رؤيای « تو » مقابل « من » گيج و خط خطی در جيغ جيــــغ گردش خفـّاشهای پست رؤيای « من » مقابل « تو » - تو که نيستی!- [ دکتر بلند شد... و مرا روی تخت بست ] دارم يواش واش... که از هوش می رَ...رَ... پيچـيده توی جمجمه ام هی صدای دست ↓ هی دست ، دست می کنی و من که مرده ام مردی که نيست خسته شده از هرآنچه هست! يا علم يا که عقل... و يا يک خدای خوب... - « بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟! » من از...کمک!...هميشه...کمک!...خسته تر... کمک!! [ مامان يواش آمد و پهلوی من نشست ] - « با احتياط حمل شود که شکستنيـ ... » يکهو جيري

برچسب: بايدو سبارك,بايدك المشروع المصرى الاماراتى,بايدو انتى فيرس,بايدو فاستر,بايد كاري كني مرتضي پاشايي,بايدو براوزر,بايدي المحبس لبسني,بايد رفت,بايدو انتي فايروس,بايد امشب بروم, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:05

صفحه بندی